درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید; آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
my life
اکثرما انسانها دریارابه خاطرارامشش می ستاییم واین ارامش درجای خودبسیارزیباست امایادتان باشدگاهی توفانی شدن دریاست که عظمتش رانشان میدهد هیچکس انتظارنداردکه دریا همیشه ارام باشد.گاهی وقتی دریاتوفانی می شودتمام لایه های زیرین برون ریزی می شوندوبعدازان دریا ارام تروپاک ترازهمیشه ظاهرمی شود. رهایی اولین ستون همان طورکه درمقابل کوهی قرارمیگیری وپژواک صدایت رامی شنوی حضورت درمقابل کاینات نیزهمین گونه است اگرحضورت راباقدرت وتوانایی اعلام کنی کاینات قدرت وتوانایی را به توبرمی گردانند اگرعشق رافریادکنی عشق رابه تو برمی گردانند انتخاب باتوست درافکارتان کاوش کنیدوفکرهایی رابیابید که درشمااحساس خوبی
اگرموجودی دراین جهان وجودداردکه ازدیدنش رنگ رخساره ات تغییرمی کندوصدای قلبت ابرویت را به تاراج می برد مهم این نیست که اومال توباشد مهم این است که فقط باشد زندگی کند لذت ببرد نفس بکشدودل توازنوشیدنش سیراب شود تاصبح بربلش بنشینی وخئاب رفتنش را تماشاگرباشی این همان عشق است وعاشق ارزویی ندارد جزباپاهای برهنه به زیارت یاررفتن پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 13:28 :: نويسنده : negi
در کودکي: پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 13:25 :: نويسنده : negi
ميگــن اگه خورشـيد پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 12:16 :: نويسنده : negi
پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 12:1 :: نويسنده : negi
وقتی کسی برات مهم بود روی گفتار و رفتارش حساس می شی و هر جایی لازم بود بهش تذکر می دی اما اگه برات بی اهمیت بود نه به گفتارش کاری داری و نه به رفتارش... رهاش می کنی به حال خودش... و این یعنی اینکه دیگه بود و نبودت برام اهمیتی نداره
هنوز رایحه ی موهای طلایی اش می اید. همان مو طلایی که ساعت ها پشت ویترین مغازه نگاهش میکردم و با هزار بد بختی دل مامان و بابا برایم سوخت که وقتی شاگرد اول شدم برایم هدیه بخرند. یادم می آید ساعت ها به چشمانس زل می زدم و یادم نمی آید در آن چشم ها به دنبال چه می گشتم... خلاصه بعد از همه ی این ها فهمیدم که عروسک من باید می آمد. باید می آمد که بگوید عروسک های دیگری در راه اند.. آن ها می آیند...منتظر باش...
دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم |
|||
![]() |